أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

123

آثار الباقيه ( فارسى )

از آنجا مىآورند دويست و پنجاه سال عمر كرد و مانند جوانان بر اسب سوار مىشد و به شكار مىرفت و زن مىگرفت ولى بتوسط معالجه و دواء بر اين كارها قادر بود اين حكايات را انكار خواهند نمود و خواهند گفت كه هنديان دروغگو هستند و دقت نظر ندارند و خود را در علوم به وحى نسبت مىدهند و نمىتوان به گفته‌ى ايشان اعتماد كرد و آن وقت شروع مىكنند كه ركاكت روش خود را در باب دين و ثواب و عقاب اخروى و عذابهاى جسمانى انكار كنند . اينكه خداوند در قرآن مجيد فرموده « بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ » و يا اينكه گفته است « وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ » مقصودش اين طايفه است كه به آنچه كه مطابق مذاق ايشان است اقرار مىكنند هرچند خيلى ضعيف باشد و با هرچه مخالف عقيده ايشان است مخالفت مىنمايند . نقل خلاصه‌ى يك مقاله در عمر طبيعى از ابو عبد اللّه حسين بن ابراهيم طبرى از ابو عبد اللّه حسين بن ابراهيم طبرى ناتلى مقاله‌اى ديدم كه كميت عمر طبيعى را معلوم كرده بود و منتهاى عمر طبيعى را صد و چهل سال خورشيدى دانسته بود و بيشتر از اين مقدار را روا نمىدانست ولى كسى كه بطور اطلاق مىگويد : نمىشود بايد دليلى بياورد كه توليد اطمينان كند و ناتلى برهان بر اين قول نياورده جز اينكه گفته است آدمى را سه كمال است . يكى آن است به حدى رسد كه بتواند توليد مثل كند و آن وقتى است كه دو هفت سال ( سابوع ) از عمر او بگذرد .

--> كه از هند آورده مىشود و اصل اين كلمات به ترتيب هليله ، آمله ، بليله است . مولوى گويد : از قضا سر كنگبيز صفرا فزود * روغن بادام خشگى مينمود از هليله قبض شد اطلاق زفت * آب آتش را مدد شد همچو نفت هليله براى اطلاق مزاج به كار ميرفته كه چون قضا آيد كار او برعكس مىشود ، ناصرخسرو گويد : چون نشويى دل بدانش همچنانك * موى را شويى به آب آمله باز مىگويد : پاى ز گل بركشى بطاعت به زانك * روى بشويى همى به آمله و گل